Friday, 22 June 2007

نشانه ... آتش

بر فراز قلعه ادینبورو - اسکاتلند

Tuesday, 19 June 2007

چند همسری و حقوق بشر


روبرو شدن با هم جنس گرايان درجامعه و دانشگاه، ديدن انجمن ها و سخنرانی های آن ها در محيط دانشگاهی و بحث های مربوطه در كلاس های اخلاق و رسانه های گروهی همواره سوالی را در ذهن من ایجاد می کرد

اگر هم جنس گرايی به هر دليلی در غرب پذيرفته شده است و در بسیاری کشورها از جمله در انگليس زوج های هم جنس می توانند ازدواج خود را قانونا ثبت كنند، چرا انواع ديگر خانواده كمتر مورد بحث قرار می گيرد. مثلا می توان خانواده هايی را متشكل از يك مرد و دو همسر تصور كرد ( آن چه كه ما سنتا ازدواج مجدد می گوييم)، يا خانواده هایی متشكل از يك زن و بيش از يك مرد و يا اصولا خانواده هايی متشكل از گروهی زن و مرد. سوال برای من آن بود كه چرا كسی در مورد اين گونه خانواده ها حرف نمی زند و از حقوق آن ها سخنی نيست

تا آن كه مدتی پيش تلويزيون مستندی نشان داد در مورد گروهی از مردم در آمريكا كه با رضايت و آگاهی كامل در چنين خانواده هايی زندگی می كنند. مثلا مواردی را نشان می داد كه مردی همسر قانونی و ثبت شده دارد و از او بچه ای هم دارد اما با اين حال يك يا دو زن ديگر دوست او هستند و همه با هم در يك خانواده زندگی می كنند. زن قانونی اين را می داند و از آن رضايت دارد، زنان ديگر هم هر كدام دلايلی برای وارد شدن به اين نوع زندگی دارند از جمله مثلا يكی می گفت بودن با مردی كه همسر خود را دارد مطمئن تر است چرا كه همه انرژی عاطفی او روی تو متمركز نيست و امكان شكستن رابطه كمتر است

با ديدن اين فيلم يك نكته توجه من را جلب كرد و آن وضعيت حقوقی اين موارد در كشور های غربی است. برای اطلاع مفصل تر از اين نوع زندگی و جوانب مختلف آن از جمله وضعيت حقوقی آن می توانيد به اين مدخل ويكيپديا مراجعه كنيد. اما من برای ساده شدن بحث حرفم را صرفا روی يكی از نمونه های اين مقوله يعنی پديده چند همسری متمركز می كنم. حالتی كه مردی بيش از يك همسر يا زنی بيش از يك شوهر دارد

در آمريكا پديده چند همسری يكی از ميراث های فرقه مسيحی مورمون ها است. در سال 1831 به رهبر اين گروه جوزف اسميت وحی می شود كه ممكن است برای برخی از مردان مورمون چند همسری لازم باشد. داستان اين فرقه و آن چه در تاريخ بر سر آن ها آمده جالب و مفصل است كه ذيل بخش مورمن ها در مدخل چند همسری می توانيد بخوانيد. قوانين زيادی برای مقابله با چند همسری در آمريكا وضع شده و آن را عملی مجرمانه تلقی می كند. در هر حال اين فرقه خود بعد ها چند همسری را ممنوع می كند، هر چند كه هنوز كسانی را به دليل تبعيت از دستور اصلی اين فرقه و به جرم داشتن چند همسر در آمريكا دستگير و مجازات می كنند

در انگلستان چنين سابقه تاريخی طولانی وجود ندارد، اما عمدتا بعد از جنگ جهانی و آمدن مهاجران مسلمان و آسیایی اين مساله در اين كشور هم مطرح می شود و حتا برخی مسلمانان برای داشتن حق قانونی ثبت آن اقدام می كنند. مثلا طبق این خبر بی بی سی عده ای از مسلمانان بريتانيا بر اساس بند هشتم مصوبه سال 98 حقوق بشر در بريتانيا که می گوید "زندگی شخصي، خانوادگي، مسكن و مكاتبات هر فرد بايد مورد احترام قرار گيرد" دولت را تحت فشار برای به رسميت شناختن چند همسری كرده اند و گفته اند كه در صورت رد تقاضای آن ها پارلمان مسلمانان در بريتانيا مورد را به دادگاه حقوق بشر اروپايی ارجاع خواهد داد

طبق اطلاعات ويكی پديا ذيل مدخل چند همسری در اكثر كشورهای غربی ازدواج با چند همسر به رسميت شناخته نمی شود


خوب حالا برگرديم به حقوق بشر و نكته اصلی این نوشته. برای رسيدن به اين نتيجه يك فرض لازم است. برای لحظه ای عقيده شخصی خودتان در مورد اخلاقی بودن يا نبودن چند همسری را كنار بگذاريد و فرض كنيد مثلا دو زن با علم و اطلاع كامل تصميمی آزادانه گرفته اند كه با يك مرد ازدواج كنند، آيا در كشورهايی كه ازدواج هم جنسان به رسميت شناخته می شود نبايد اين حق به آن ها هم داده شود كه ازدواجی رسمي، قانونی و ثبت شده داشته باشند؟ اين جا درستی يا نادرستی اخلاقی این عمل مد نظر نيست، بلكه نكته مهم وضعيت حقوقی آن در نسبت با ساير حقوق به رسميت شناخته شده است. فرض من آن است كه طبق مواد حقوق بشر مبنی بر آزادی فرد در امور خانوادگی دولت های غربی نبايد چنين حقی را از شهروندانشان سلب كنند

اما چرا آن ها چنين می كنند؟ پاسخ به اين سوال اصلی ترين نكته من در اين نوشته است. چند همسری امری مذموم، تابو و منفی در فرهنگ غرب است. اين امر در جوامع غربی هم از جانب مسيحيت طرد می شود و هم از جانب افكار عمومي. از طرف ديگر طرفداران اين امر نيز يا گروهی بنياد گرای مسيحی اند مانند مورمون ها و يا عده ای مهاجر مسلمان و در اقليت كه وزن و جايگاه اجتماعی سنگينی نداند. اصل حرف آن است كه گر چه به نظر می رسد به رسميت شناختن چند همسری بايد طبق منشور حقوق بشر امری واضح باشد، اما پيشينه و بستر فرهنگی كشورهای غربی آن را نمی پذيرد

جدای از مباحثی كه در مورد خود متن منشور حقوق بشر وجود دارد، طرف ديگر ماجرا اجرای اين منشور است. اين حقوق به سادگی و فارغ از فرهنگ های مختلف نمی توانند در كشور ها اجرا شوند. پذيرش بعضی از آن ها در كشور های غربی به دلايل فرهنگی سخت است، حال آن كه همين موارد در كشورهای مسلمان ممكن است آسان تر عملی شوند. بر عكس مواردی هم هست كه اجرای آن ها در فرهنگ كشورهای شرقی سخت است ولی جزو اركان جامعه غربی هستند

---------------
نتيجه: در اين سه پست كوشيدم به حقوق بشر و منشور جهانی آن بپردازم. در پست اول نگاهی انتقادی به خود متن كردم، در پست دوم نمونه ای از چون و چراهای فلسفی در مورد مبانی آن را نشان دادم و در اين پست گفتم كه اجرای مجموعه واحدی از قوانين و حقوق در بستر فرهنگ ها و مذاهب مختلف می تواند كه تا چه حد متنوع باشد و اين فرهنگ ها چه مشكلاتی می توانند در اجرای حقوق بشر به وجود آورند

اما همه اين ها از اهميت عملی حقوق بشر نمی كاهد. بحث حقوق بشر از آن جهت جالب است كه گرچه می توان در مبانی فكری آن چون و چرا زياد كرد اما به دلايل عملی كسی در فايده كاربردی آن شك ندارد. بودن مجموعه قوانينی كه فرد و زندگی او را در برابر قدرت های حاكم به نوعی مصونيت دهد امر مغتنمی است هر چند كه پايه های اين حقوق چندان مستحكم نباشند

Sunday, 17 June 2007

رورتی و حقوق بشر

در ادامه حرف هايم در مورد حقوق بشر اين پست را اختصاص می دهم به موضع كسانی مانند ريچارد رورتی فيلسوف تازه در گذشته آمريكايي كه چون و چراهايی فلسفی در باب مبانی حقوق بشر كرده اند. متن زير را از مدخل حقوق بشر در دايره المعارف اينترنتی فلسفه ترجمه كرده ام (ترجمه بيشتر برای رساندن مفهوم اصلی حرف بوده). البته واضح و مبرهن است كه نظر هيچ كس و از جمله رورتی در اين باب حجت نيست، و بسياری كسان بر نظر رورتی ايراد گرفته اند. برای خلاصه ای از آن نگاه كنيد به ادامه انگليسی همين مدخل

پست بعدی را به يك نمونه ملموس تر اختصاص خواهم داد (چند همسري) و نكاتی را در مورد نقش فرهنگ ها در اجرای حقوق بشر خواهم گفت


دومين انتقاد مهم فلسفی از حقوق بشر به چالش كشيدن این ادعا است که حقوق اخلاقی مبانی عينی حقوق بشرند. اين نوع نقد در حکم رودخانه ای است كه نهرهای فلسفی بسياری به آن سرازير می شوند. جوهره چنين نقدی آن است كه اصول و مفاهيم اخلاقی ذاتا سرشتی سوبژكتيو دارند. بنا بر اين ديدگاه باورهای اخلاقی برخاسته از تصميم دقيق يك اراده معقول و هدفمند، حتا اراده ای الوهي، نيستند. در عوض، باورهای اخلاقی بنيانا اظهار ترجيحات جزيی افرادند.چنین موضعی پايه اصلی حقوق اخلاقی (این که اصول اخلاقی معقول و پيشينی وجود دارد و يك نظريه صحيح اخلاقی بايد بر مبنای آن ها باشد) را ويران مي سازد

در فلسفه مدرن اين استدلال بيش از همه با نام فيلسوف اسكاتلندی قرن هجدهم دويد هيوم پيوند خورده است. صورت های متاخر تر اين استدلال توسط كسانی مانند سي. ال. استيونسون، لودويگ ويتگنشتاين، جي. ال. مكی و ريچارد رورتی مورد دفاع قرار گرفته است

رورتی (1993: حقوق بشر، عقلانيت و احساسی گری) استدلال می كند كه حقوق بشر نه بر پايه به كار بستن خرد، بلكه بر پايه نگاهی احساسی به بشريت شكل گرفته اند. او بر اين نكته پای می فشارد كه حقوق بشر قابل دفاع عقلانی نيستند. بنابر نظر او كسی نمی تواند مبانی حقوق بشر را با توسل به نظريه ای اخلاق و معيارهای خرد توجيه كند. از نظررورتی باورها و اعمال اخلاقی در نهايت با توسل به خرد يا نظريه ای اخلاقی کسب نشده اند، بلكه برخاسته از همدلی با ديگران اند. لذا اخلاق ريشه در قلب دارد و نه در سر

با اين وجود، نكته جالب آن است كه گرچه رورتی به مبانی فلسفی حقوق بشر آشكارا مشكوك است، اما حقوق بشر را "امری خوب و پسنديده " می داند، امری كه همه ما از وجود آن نفع می بريم. نقد او از حقوق بشر برخاسته از مخالفت بنيادين او با آن ها نيست. به نظر رورتی از طريق همدلی احساسی با آلام غير ضروری ديگران بهتر می توان به حقوق بشر خدمت كرد تا با بحث هايی در باب معقوليت آن

Saturday, 16 June 2007

سوفيا 2

بحث حقوق بشر را ادامه خواهم داد، اما عجالتا گفتم قسمت بعدی برنامه سوفيا كه در مورد آقای مجتهد شبستری است را بگذارم اين جا. كارشناس برنامه جناب هاشمی است، ايضا با همان تفصيلات كه ذكر شده بود. ح.ش

تاملاتی انتقادی در باب حقوق بشر- كليات


اين پست و چند پست بعدی را در مورد حقوق بشر خواهم نوشت. صحبت از حقوق بشر و اعلاميه جهانی آن در فضای سياسی ما بسيار شايع است، اما در اين مورد هم، مثل ساير موارد، كمتر شاهديم كه طرفين بحثی اصولی و پايه ای در اين باب بكنند. اصولا بسياری مدام از رعايت حقوق بشر و نقض آن حرف می زنند بدون آن كه نگاه يا ارجاعی به متون اصلی آن بدهند، و بدتر اين كه به دلايل سياسی هر گونه چون و چرای فلسفی در باب حقوق بشر مذموم تلقی می شود و در واقع نوعی همدستی با ناقضان اين حقوق به حساب می آيد

من در اين جا نه می خواهم به نفع حقوق بشر به خصوص اعلاميه جهانی آن نظر دهم و نه به ضد آن. پيشنهاد اصلی من در اين جا آن است كه هر كدام از ما نگاهی به اعلاميه جهانی حقوق بشر بيندازيم، آن را هم چون يك متن بخوانيم و سعی كنيم با تفكر انتقادی به آن نگاه كنيم، و هراسی نداشته باشيم اگر سوالاتی در مورد آن در ذهنمان ايجاد شد

با خواندن اين متن اولين نكته ای كه به ذهن من می رسد آن است كه اين متن متنی تاريخی است كه در سال 1948 تدوين شده و بازتابی است از دغدغه هایی كه بشر در آن روزگار داشته است. طبعا بعضی از مسايل و مشكلات مطرح در اين متن امروزه كمتر گريبان گير بشر است (مانند داد و ستد بردگان)، و در عوض برخی مسايل و حقوق كه محصول شرايط جديد زندگی هستند در اين متن به چشم نمی خورند. به عنوان نمونه حقوق مربوط به فضای سايبر، حقوق اقليت های جنسی و ... در اين متن به چشم نمی خورد

يك مثال جالب در اين زمينه مساله ازدواج است. در ماده شانزدهم بند سوم می خوانيم كه "خانواده ركن طبيعی و اساس اجتماع است و حق دارد كه از حمايت جامعه و دولت بهره مند شود." اين نگرش امروزه در جوامع غربی بسيار تغيير كرده است. انواع ديگر زندگی مانند زندگی فردي، زندگی موقت با يك يا چند پارتنر، پدران يا مادران مجرد همراه با بچه، ازدواج های گروهی و ... در اين جوامع به وجود آمده است و هر كدام از اين افراد معتقدند كه نوع زندگی آن ها به همان ميزان زندگی سنتی زناشویی طبيعی و قانونی است و دولت و جامعه بايد از آن ها حمايت كنند. بند جالب تر بند يك از ماده شانزدهم است كه ازدواج را به شكل سنتی آن يعنی ازدواج زن و مردی بالغ محدود می كند و هيچ ذكری از ساير موارد مانند ازدواج همجنسان و ... نمی كند

به طور خلاصه اولين نكته در برخورد با اين متن برای من آن است كه حتا در چهارچوب خود جوامع غربی نيز نمی توان اين اعلاميه را سندی كامل و غير قابل تغيير از همه حقوق بشر دانست. اين متن نيز در پرتو تحولات اجتماعی و شرايط جديد بايد مورد بازبينی قرار گيرد و به آن افزوده و كاسته شود

حال اگر چنين باشد يعنی اگر حقوق پايه و اوليه بشر نيز در طول زمان دستخوش دگرگونی شود، و آن چه ديروز حق نبوده امروز حق فرض شود، می توان به اين نكته بيشتر فكر كرد كه آيا اين حقوق اصولا عينی و جهان شمول هستند؟ اگر گذشت زمان و تغيير نوع زندگی حقوق اساسی ما را تغيير می دهد، به چه اعتباری بايد گفت اين حقوق در گذر از فرهنگ ها و زمان های مختلف بدون تغيير می مانند. به عبارتی ديگر اگر حقوق بشر بازتاب حقوق اخلاقی ما هستند، و اگر مرزاخلاقی بودن يا نبودن اعمال با گذشت زمان عملا جابجا می شود، به چه اعتباری می توان از مجموعه ثابت، جهان شمول و عينی حقوق بشر حرف زد؟ من البته اين جا به نفع هيچ كدام از طرفين داوری نهايی نمی كنم اما صرفا می گويم كه تغييرات زندگی روزمره و جابجا شدن مرز اخلاقيات می تواند دلايلی برای غير جهانشمول بودن حقوق بشر به حساب آيد

دومین نكته جالب برای من در اين متن مواد سيزدهم تا پانزدهم است كه مربوط به مسايل مليت، مهاجرت و تابعيت در ديگر كشورها است. در اين سه بند آشكارا می توان رد پای نوعی انديشه انترناسيوناليسم را ديد. انديشه ای جهان وطنی كه طبق آن هر كس آزدانه می تواند به هر كجای جهان كه خواست برود، محل اقامت خود را آزادانه برگزيند و هر كشوری را آزادانه ترك كند. دو نكته در اين جا هست. اول آن كه نگارش اين اعلاميه و نويسنده آن لاجرم تحت برخی پارادايم های فكری بوده است. اين متن آشكارا تحت پارادايم فردگرايي، دموكراسی و انترناسيوناليسم نوشته شده است. صحبت بر سر درستی يا نادرستی اين پارادايم ها نيست. صحبت آن است كه به صرف آن كه متنی يا عملی درون پارادايمی طرح شود كسان ديگری كه خارج اين پارادايم هستند می توانند بگويند كه چنين متن يا عملی در همان پارادايم معنا دارد و با انتقال به پارادايم های ديگر معنای خود را از دست می دهد. اين همان مساله كلاسيك جهان شمول بودن يا نبودن حقوق بشر است، كه من بيش از اين آن را در اين جا دنبال نمی كنم

اما نكته دوم كاربردی تر است. حتا تحت پارادايم مدرنيته و در كشور های غربی نيز امروزه عمل كردن به اين سه بند ناممكن است. امروزه هيچ كس آزادانه نمی تواند محل اقامت خود را انتخاب كند. برای نمونه خيل كارگران كشورهای اروپای شرقی يا آسيا را نگاه كنيد كه در صورت داشتن اختيار به كشور های غربی سرازير می شوند و همه دولت های غربی بدون استثنا مانع ورود آن ها می شوند

خوب در نظر اول چنين می نمايد كه اين دولت ها مشغول نقض حقوق اوليه بشر هستند، چرا كه عده ای را از حق انتخاب آزادانه محل زندگی محروم می كنند. اما توجيه اين كار چيست؟ توجیه آن است كه ورود كارگران به اين كشور ها بازار كار و دستمزد را به هم می زند، فرصت ها را از كارگران محلی می گيرد و در نهايت به ضرر اقتصاد كشور های ميزبان است. به نظر من اين توجيه قابل قبول است و نام آن را نمی توان نقض حقوق بشر گذاشت اما اين منطق دو نكته در بطن خود دارد

نكته اول آن كه در واقع نوعی مخالفت با ايده انترناسيوناليسم در آن هست. در اين جا نوعی محلی گرايی به چشم می خورد كه طبق آن نفع اقتصادی گروهی از مردم (مثلا مردم كشور های غربي) بر حقوق ساير مردم ترجيح دارد

اما نكته دوم آن است كه اين منطق نشان می دهد در بعضی موارد می توان به دلايلی ثانوی بعضی از حقوق مصرح بشر را گرفت در حالی كه نام اين كار نقض حقوق بشر نيست. به عبارت ساده تر همه حقوق ذكر شده در اين متن از حقوق پايه و غير قابل سلب بشر نيستند كه نتوان آن ها را تحت هيچ شرايطی گرفت (مثلا همه مانند حق حيات نيستند كه نتوان فردی را تحت هيچ شرايطی اعدام كرد)، بلكه بعضی از اين حقوق در شرايط خاصی كه دولت ها یا فرهنگ ها يا ملاحظات اقتصادی ايجاب كنند قابل سلب هستند. و اين نكته آغاز گر اين بحث می تواند باشد كه كدام مرجع بايد در اين جا تصميم بگيرد، و كدام حقوق قابل سلب هستند، و اگر می توان سر اين حقوق چانه زد چرا آن ها را در اعلاميه حقوق پايه بشر بايد نوشت و نه قوانين سطوح پایين تر

پی نوشت اول: سعی كرده ام كه تا حد ممكن در اين نوشته از رسيدن سريع به نتيجه های كلی پرهيز كنم. هدف اصلی ام صرفا نگاهی انتقادی است به يك متن. پس چيزی خارج از اين چارچوب بر نوشته من تحميل نكنيد، و اگر ملاحظاتی در موردش داريد حتما برايم بنويسيد

پی نوشت دوم: ظاهرا قسمت كامنت اين وبلاگ مدتی است كار نمی كند. شرمنده از تمام كسانی كه كامنت داده اند و اين جا نيست. اگر كامنتی گذاشتيد و ديده نشد لطفا آن را به ادرس اي-ميلی كه كنار صفحه گذاشته ام بفرستيد. ح. ش

Tuesday, 12 June 2007

زيبايی كجاست؟


چند وقت پيش پستی نوشتم و از شما خواستم در مورد يك انيميشن كوتاه كه تصوير كردن شعری از شاملو بود نظر دهيد. تعداد قابل قبولی پاسخ برايمان رسيد (هم دوستان ايرانی و هم غير ايراني) كه می شود بر مبنای آن ها به نتايجی رسيد. در وهله اول سپاس سحر و من از تمام دوستانی كه زحمت كشيدند و پاسخ دادند و در وهله بعدی يك موضوع جالب كه در اين پاسخ ها بود و من را به فكر واداشت

ايده اصلی اين كار آن بود كه از الگوها و نقوش عمدتا ايرانی و اسلامی در تصوير كردن شعری كه كاملا در فضايی سياسي، سكولار، مدرن و متفاوت است استفاده شود تا آزمونی باشد از قابليت های اين نقوش. در ميان پاسخ دهندگان ايرانی عده ای به اين تضاد ميان محتوای شعر و ابزار تصوير كردن آن اشاره كرده بودند و عمدتا معتقد بودند كه از آن جا كه اين نقوش (مثلا دو مربع تو در تو كه يكی چهل و پنج درجه چرخيده) پيوندی با مكان های مذهبی مثل مسجد و ... دارند چندان مناسب برای تصوير كردن شعری در مورد يك مبارز چپ نيستند. حتا دوست عزيزی كه خود در كار طراحی است اشاره كرده بود كه اين نقوش را فراوان از تلويزيون دولتی ايران و در مساجد ديده است و لذا اين نقوش از پيش با خود معنا و مفهومی را حمل می كنند و نمی توان آن ها را آزاد فرض كرد و هر محتوايی را با آن ها تصوير كرد


اما در قطب مخالف بينندگان غير فارسی زبان اين تعاريف از پيش موجود را در ذهن نداشته اند. آن ها به فرم ها و شكل ها صرفا به عنوان نقوشی هندسي، و فرم هايی محض نگاه كرده اند. برای دوست فرانسويی كه جواب داده دو مربع متداخل ربطی به مسجد ندارد، او صرفا در اين جا فرمی ديده است. همان گونه كه ما با ديدن كاراكترهای چينی آن ها را فرم محض می بينيم و چيزی پشت آن ها برای ما وجود ندارد

حالا نكته جالب آن است كه عمده دوستان غير ايرانی شايد به همين دليل كار را بيشتر پسنديده بودند و حس هايی كه از تصاوير گرفته بودند با دقت خوبی همان حس های شعر بود. اما دوستان ايرانی كار را كمتر پسنديده بودند

اين نتيجه برای طراحان می تواند نتايج خاص خود را داشته باشد، از جمله مثلا اين كه جامعه مخاطب كيست و .... اما من اين نكته را از جهت فلسفی جالب می بينم. يكی از مباحث زيبايی شناسی ( آن شاخه از فلسفه كه به ماهيت و طبيعت زيبايی و هنر می پردازد) آن آست كه آيا زيبايی امری عينی است كه در جهان خارج و مستقل از ما وجود دارد، يعنی آيا يك اثر هنری به خودی خود و حتا اگر كسی هم آن را نبيند و نپسندد زيبا است، يا آن كه نسبی گرايی زيبايی شناختی داريم و هنری بودن يا نبودن امری است صرفا فردی يا در حد بالا امری بين الاذهاني. البته جواب اين سوال به صرف اين نظر خواهی ساده روشن نمی شود، اما همين مورد ساده نشان می دهد كه نقش پيش فرض ها و اموری كه خارج از اثر هنری هستند تا چه حد در قضاوت ما در مورد هنری بودن يا نبودن يك كار تاثير دارند. و اين كفه را می تواند كه به نفع نسبی گرايی سنگين تر كند

نكته ديگری كه من خودم از اين كار ياد گرفتم آن است كه در مواجهه با يك كار هنری و يا اصولا هر پديده ای از جمله طبيعت همواره می توان به دنبال يك جور نگاه ديگر هم بود. نگاهی كه در آن ما پيش فرض هايمان را در پرانتز بگذاريم و ببينيم بدون وجود آن ها اشيا چگونه خود را می نمايند. اين جا كار بسيار شبيه ديد بعضی عرفای شرقی و يا كار هوسرل در پديدارشناسي می شود. من البته نمی گويم كه اگر بدون پيش فرض نگاه كنيم نگاه دقيق تری داريم. من صرفا ياد گرفتم كه می توان در نوع ديدن تنوع ايجاد كرد و از فرايند مشاهده شايد كه بيشتر لذت برد. ح. ش

Sunday, 10 June 2007

می ناب عمر خيامی

پارسال در كلاس فارسی هر كدام از بچه ها بايد در مورد يك موضوع مرتبط با ايران حرف می زدند. يكی از دختر ها راجع به خيام حرف زد و در وسط صحبت چند اسلايد هم نشان داد در مورد خيام. يكی كه برايم جالب بود يك مارك معروف مشروب بود با اسم خيام. امروز اين يادم آمد و رفتم در گوگل دوباره جستجو كردم. ديدم حداقل سه تا مشروب الكلی هست در دنيا با اين اسم. عكس هايش را می گذارم اين جا. البته جالب است و حكما خيام را بايد خوشحال كند. ح.ش




سوفیا

دوست نازنينم محمد منصور هاشمی (كه از آثار او است دو کتاب: هويت انديشان و ميراث فكری احمد فرديد و دين انديشان متجدد) سلسله گفتگوهايی داشته و دارد با راديو گفتگو در باب روشن فكری و متفكران معاصر ايران. گويا بخش اول اين برنامه (سوفيا) در مورد دكتر سروش بوده و بخش دوم در مورد فرديد. (آدم چه بی غیرتی ها که از رادیو نمی بینه. برنامه می سازن در مورد سروش!). من فايل های بخش اول را نيافتم اما بخش دوم روی سايت راديو گفتگو هست و من آن ها را به سايت ديگری منتقل كردم و لينكش در زير می گذارم كه اگر خواستيد بشنويد
5فرديد1 - فرديد 2 - فرديد 3 - فرديد4 - فرديد

اين هم سايتی در باب بزرگداشت مفصل دكتر نصر در راديوی ايران به همت دكتر حسيني. ح.ش
پی نوشت: با تشکر از ملکوت برای این مطلب

ترجمه یکی از غزلیات حافظ

من هم مثل هر ايرانی پاك نهاد ديگری كوشيده ام تا آن جا كه از دستم بر می آيد در معرفی مام ميهن و افتخارات آن به خارجيان بكوشم. چند وقت پيش يك قطعه موسيقی سنتی با صدای استاد كه يكی از غزليات آسمان فرسای حضرت حافظ را همچون هميشه استادانه خوانده بود به دوستی خارجی دادم. دوستم كار را بسيار پسنديد و گفت كه موسيقی بسيار آرام بخشی است. بعد اظهار علاقه كرد كه در مورد شعر هم بيشتر بداند و من سعی كردم اين غزل حافظ را برايش توضيح دهم

زلف بر باد مده تا مدهی بر بادم
ناز بنياد مكن تا مكنی بنيدم

خوب اين جا شاعر خطاب به معشوقش می گه كه موهاتو جمع كن اين قدر پخش و پلا نباشه، تو آخرش اين جوری منو به باد ميدي. اين قدر ناز و ادا از خودت در نيار، آخرش خونه خرابم می كنی

می مخور با همه كس تا نخورم خون جگر
سر مكش تا نكشد سر به فلك فريادم

اين بيت يعنی اين كه هی نرو با هر كس و نا كسی مشروب بخور، خون به جيگرم كردي. حالا باز سركشی كن تا صدای منو در بياری

زلف را حلقه مكن تا نكنی در بندم
طره را تاب مده تا ندهی بر بادم

اين جا شاعر رو به معشوقش می گويد موهاتو فر فری نكن (مثلا بيگودی نپيچ)، آخرش من می رم پشت ميله های زندون. بعد می گه مو هاتو باز نذار، آخرش با اين موها مارو به باد فنا می دي

دوست من: اين شاعر عجب حساسيتی به موهای معشوقش داشته. ولی خوب اون حق نداشته در مورد مدل موهای كسی نظر بده

يار بيگانه مشو تا نبری از خويشم
غم اغيار مخور تا نكنی ناشادم

اگه می خوای كلاهمون تو هم نره بجز من با هيشكی دوست نشو. اين قدر غصه در و همسايه رو نخور، بابا اين جا رو كردی ماتم سرا

دوست من: اين يارو مريض روانی بوده؟ خوب معشوقش دوست داشته با بقيه هم دوست باشه، چه عيبی داره؟

رخ برافروز كه فارغ كنی از برگ گلم
قد برفراز كه از سرو كنی آزادم

لپاتو گلی كن تا من ديگه به گلی خانم فكر نكنم. يه جوری هم قد تو بلندتر كن تا من از فكر خانم سروی بيام بيرون

شمع هر جمع مشو ور نه بسوزی ما را
ياد هر قوم مكن تا نروی از يادم

هر جا با هم می ريم مهمونی هی نشين محفل گرمی كن جلو همه، آخرش خودمو می سوزونم ها! هی نشين ياد كس و كار و فاميلت كن و گرنه نه تو نه من

شهره شهر مشو تا ننهم سر در كوه
شور شيرين منما تا نكنی فرهادم

خوب توضيح اين يكی يك كم سخته اما خلاصه اين كه می گه حالا مهمونی هيچ، حداقل تو شهر انگشت نما نشو، آخرش من سر می ذارم به بيابون از دست تو. بعد می گه اين شيرينو نكن الگوی خودت. آخرش من هم مثل فرهاد خان خل می شم ها

رحم كن بر من مسكين و بفريادم رس
تا به خاك در آصف نرسد فريادم

اگه می خوای اين همسايه ها و آقای آصف اين قدر از سر و صدا و داد و فرياد ما شكايت نكنن، يك كم دلت به حال من بسوزه، يه ذره به حرف من گوش كن

حافظ از جور تو حاشا كه بگرداند روی
من از آن روز كه در بند توام آزادم

بازم هر چی باشی من خر دوستت دارم، محاله ولت كنم. تازه از وقتی بخاطر تو افتادم زندون فهميدم آزادی يعنی چی

دوست من: راستش من خيلی نفهميدم، اما كلا انگار يك اختلاف خانوادگی يا نوعی حسادت بود. اما نمی فهمم چرا اين خواننده اين همه با غم اين ها رو می خونه

من: هان؟ آهان! من خودم هم مطمئن نيستم، اما فكر كنم استاد هم يك جورهايی ناراحته كه اين همه به زن ها ظلم ميشه و اين غم تو صداش موج می زنه

دوست من: آهان

من: البته می دونی قضیه به همین سادگی هم نیست. این شعرها بجز اين معنی ظاهری يك معانی پنهانی عرفانی هم داره، يعنی خيلی خلاصه بگم در مورد خدا و يك نيروی برتره

دوست من: آهان! يعنی اون قضيه موهاتو فری نكن، موهاتو جمع كن، موهاتو باز نگذار و اين ها در مورد يك مقام روحانيه؟

من: خوب می دونی من بعدا سر فرصت بايد برات توضيح بدم. فعلا برای قدم اول همين كه از اين موسيقی خوشت آمده كافيه.ح.ش