Friday, 5 March 2010

فيلتر و حيوان ناطق

به قرار اطلاع دوستان و مشاهدات عيني اين وبلاگ فيلتر است. اگر حيوان ناطقي آن را فيلتر كرده، خيلي خوشحال مي‌شوم دلايلش را بشنوم. اگر هم ماشين به شكل خودكار اين كار را كرده، خوشحال مي‌شوم دلايل حيوان ناطقي كه آن را برنامه‌ريزي كرده بشنوم. به هر حال خواننده چنداني نبود، نويسنده هم دل و دماغي نداشت و سنش هم ديگر آن قدر نيست كه از اين دست چيزها خيلي عصباني شود. در هر حال من باز مي‌نويسم و لابد خواننده احتمالي هم بلد است بخواند، حيوان ناطق هم كار خودش را بكند

Monday, 1 March 2010

مردي كه حق هميشه با اوست

محمدرضا سرشار كه مراتب دانش و آگاهي و درد-دين داري و كاربلدي و استقلال شخصيتي و انصاف ايشان زبانزد است اظهارات بامزه اي در باب شوراي كتاب كودك كرده اند، همه از سر انصاف و علاقه به فرهنگ و ادبيات كودك. به عنوان عضو شورا در حيرت شدم از تحليل قوي و نگاه تيزبين ايشان و اينكه چگونه مشت عده اي را باز كردند و فرمودند "طبعا آن قدر ساده نیستم که گمان کنم با نوشتن این سطور شتابزده ، شورای کتاب کودک - که اصولا اصلاح پذیر نیست - یا برخی از اعضای انجمن نویسندگان کودک و نوجوان را - که افرادی از اساس وابسته به شورای مذکور یا استحاله شده و ... اند به راه خواهند آمد و اصلاح خواهند شد." اميدوارم حالا كه فضا مناسب است همين اظهارات شتابزده و داراي غلط انشايي موثر افتد و همين چند نهاد مستقل ادبيات كودك هم تعطيل يا ناقص شوند و مايه راحتي خيال ايشان فراهم گردد. و الا كه جنابشان مجبور خواهد شد سه نقطه موجود در نوشته بالا را با رو كردن پرونده هاي بيشتري پر كند، و آنگاه معلوم خواهد شد اين نهادهاي به ظاهر مردمي در پس پشت فعاليت هاي به ظاهر انسان دوستانه خود چه حق ها كه از ايشان و پدرشان ضايع نكرده اند. محض تبرك اين بند نوشته ايشان را دسته جمعي زمزمه مي كنيم با آرزوي شفاي عاجل
حقیقت این است که صاحب این قلم ، هم به سبب گرفتاریهای کاری و داشتن کارهای مهم تر و هم دلایل دیگر ، سالها بود دنبال قضیه شورای کتاب کودک و برخی گرایشهای فکری انحرافی در انجمن نویسندگان کودک و نوجوان را رها کرده بود تا شاید دیگر دوستان متهعد و آگاه این عرصه پا به میدان بگذارند و دنباله موضوع را بگیرند.اما بی خبری یا بی خیالی این دوستان و پیشروی شورای کتاب کودک تا ناف صدا و سیما جمهوری اسلامی ایران و تلاش برای تبلیغ جریان فتنه سبز در همین ایام اخیر در شبکه جام جم سیمای جمهوری اسلامی ایران و ... سبب شد که با کراهت تمام ، این سطور را قلمی کند

Saturday, 27 February 2010

علوم حيواني

مگه آدم از يك روز زندگيش چقدر توقع داره؟ه
رحيم‌پور ازغدي تصريح كرد: ما اكنون در دنيا علوم انساني نداريم و اين مباحثي كه مطرح مي‌شود در واقع علوم حيواني است و بر اساس تجربه به دست آمده است

Friday, 19 February 2010

Sunday, 29 November 2009

دانشگاه: تك جنسيتي، چند جنسيتي يا بي جنسيتي

چند وقت پيش خبري داشتيم درباره دانشگاه هاي تك جنسيتي كه لابلاي آن و به عنوان نتيجه تحقيقات آمده بود
دانشگاههاي تک‌جنسيتي بايد با کارکرد مشخص و کاملاً مشهود تأسيس شوند و يا حضور در آنها و ثبت‌نام و تحصيل کاملاً اختياري باشد. معاون پژوهشي نهاد در پايان با اشاره به اينکه اگر بخواهيم فضايي امن و سالم و پرنشاط در دانشگاه داشته باشيم، بايد دانشگاههاي تک‌ جنسيتي را در مقايسه با ساير دانشگاهها از امکانات علمي و پژوهشي و انساني و جايگاه اجتماعي بالاتري مجهز کنيم، افزود: دانشگاه تک‌جنسيتي دانشگاهي بزرگ است با حضور دانشجويان پسر و دختر در محيطي جدا از هم، که نسبت به عملکرد تحصيلي و موفقيت‌هاي آموزشي و پژوهشي هم آگاهي دارند و در صورت تمايل نظام آموزش عالي کشور براي ايجاد و تأسيس چنين دانشگاهي بايد يکي از دانشگاههاي بزرگ کشور مثل دانشگاه تهران، شهيد بهشتي، صنعتي شريف و به شکل پايلوت (آزمايشي) به اين امر اختصاص داده شود
اكنون خبري داريم از اظهار نظر وزير علوم در اين باب
وی در پاسخ به سوال خبرنگار ایلنا درباره اینکه وزارت علوم چه رویکردی در مورد بحث‌هایی که در مورد تفکیک جنسیتی عنوان می‌شود دارد گفت: بنده تازه دیروز درباره تفکیک جنسیتی بحث‌هایی شنیدم، ما در کشور دموکراتيك زندگی می‌کنیم که البته انتخابات، لیبرال دموکراسی را به طور کامل به باد داد، بر همین اساس به راحتی می‌توان نظرات را عنوان کرد. ما هم این نظرات را دریافت می کنیم و روی آنها کار کارشناسی انجام می‌دهیم و آن چیزی که با جهان‌بینی اسلامی مطابقت داشته باشد را اجرا می کنیم. وی افزود: ما رشته‌هایی را خاص زنان و رشته‌هایی را خاص آقایان می‌خواهیم و این بحث در تمام دنیا هم وجود دارد و در کشور هم دانشگاه‌هایی همچون الزهرا(س) و امام صادق(ع)نیز مخصوص آقایان وخانم‌ها داریم و اشکالی هم ندارد و ومثبت و خوب است
كلا به نظر من دانشگاه تك جنسيتي و مسائل پيرامون آن مهم نيست. نكته مهم دو چيز است اول آن كه انتخابات نظام ليبرال دموكراسي را به طور كامل بر باد داد و دوم آن كه بحث دانشگاه تك جنسيتي در همه جاي دنيا، كه البته نظام غالب در آن ليبرال دموكراسي است، وجود دارد و لذا ايرادي ندارد ما هم به آن بپردازيم. لذا است كه گرچه نظام ليبرال دموكراسي كلا بر باد رفته، اما استناد به آن براي توجيه عمل ما هنوز بر باد نرفته است. ح. ش

Sunday, 15 November 2009

حكمت عرشيه

قانون مورفى در صورت‌بندى اصلى خود مي‌گويد: «هر چه كه بتواند خراب‌تر شود، خواهد شد». ه

صورت‌بندى‌هاى بديل ديگرى هم هست. نسخة موجهاتى من چنين است: «بدترين حالت ممكن را تصور كن، ضرورتاً چنين خواهد شد».ه

اين صورت‌بندي نه مشكلى با رابطة تصورپذيرى- امكان دارد، نه مشكلى با كمبود شواهد. اثبات به عهدة روزگار. ح. ش

Monday, 2 November 2009

بحران، كدام بحران؟

كتاب فلسفة قاره‌اى به قلم سايمون كريچلى و با ترجمة خشايار ديهيمى از جمله كتاب‌هاى جمع و جور و مفيد است براى آشنايى با اين نوع فلسفه كه به خصوص فصول اوليه آن خواندنى است. در انتهاى فصل چهارم كتاب صحبتى مى‌رود از وظيفة فلسفه، كه به نظر من قابل تعميم است به علوم انسانى. صحبت از آن است كه هرگاه سخن از بحران پيش مى‌آيد، برخي مى‌پرسند: بحران، كدام بحران؟ از نظر نويسنده دقيقاً همين وضعيت بى بحرانى است كه فلسفه را مهم مى‌كند. فلسفه مسئول ايجاد بحران و درآوردن ما از وضعيت بى بحرانى است. وضعيت بى بحرانى همان چيزى است كه از نظر داستايوفسكى ما را به سطح رمه‌اى خوشبخت تنزل ميدهد. كار علوم انسانى و فلسفه ايجاد بحران براى در نيفتادن به وادى بى بحرانى است. خواه ايجاد بحران در ايمان باشد، خواه در علم، خواه در علوم انسانى، خواه در نحوة زيست، خواه در عقلانيت و خواه در مناسبات قدرت. بحران سازى بخشي از تعريف علوم انسانى و از آن جدايي‌ناپذيراست

Friday, 23 October 2009

فلسفه به چه كار مادر شهيد مي‌آيد – يا «هيات گزينش استاد» دقت كن، دقت كن

برنامه «فلسفه براى كودك» چندى است در ايران و از جانب مراكز گوناگون، با كيفيتهاى گوناگون، پى گرفته مىشود. شايد روزى در مورد آن كمى بيشتر نوشتم، به خصوص كه در شوراى كتاب كودك هم در سال گذشته تعدادى آثار مربوط را بررسى كردهايم. يكى از مراكزى كه اين برنامه را دنبال مىكند «بنياد حكمت اسلامى صدرا» است كه تا به حال دو ويژهنامه هم در اين باب درآورده و سايتى هم دارد. من فعلاً قصد نقد رويكرد اين نهاد را به موضوع فلسفه براى كودك ندارم، گرچه به نظرم نقدهاى زيادى بر آن وارد است، و از همه مهمتر آن كه بيشتر تاكيد اين گروه بر آموزش محتوايى خاص به كودك است تا دادن نوعى مهارت به او

اما در دومين ويژهنامه اين مركز مصاحبهاى هست با آقاى دكتر احد فرامرز قراملكى از اعضاى هيات علمى دانشگاه تهران. قبلاً هم ايشان را در «رسانه ملى» ديده بودم و از نظراتش بهرهها برده بودم، اما ديدم اين مصاحبه با ايشان قطعاً تحفه ديگري است

ايشان مىفرمايند: ما ادعا داريم و اين ادعايمان هم حقيقى است كه از يك غناى فلسفى برخورداريم، منتهى يك مشكل داريم و آن اين است كه اين غناى فلسفى را به جامعه ارتباط ندادهايم. حالا بياييم يك جور ديگر بگوييم، اين وجود رابط و مستقل ملاصدرا را بياوريم و در جهانبينى رايج زندگى پياده كنيم، براى توضيح بايد عرض كنم كه ما يك انديشه فلسفى داريم به نام وجود رابط و مستقل، حالا بياييم همين انديشه را در زندگى روزمره نشان دهيم. من يك مثال ساده عرض مى كنم: مادرى را در نظر بگيريد كه يك جوان رشيدى دارد و دائماً به جوانش توجه ميكند، به جوانش ميرسد، به كتش نگاه ميكند، با اين هدف كه اگر كتش كثيف شده، آن را پاك كنم. اتو ندارد، اتو كنم. پاره شده، بدوزم. كهنه شده، عوض كنم، حالا اين فرزند رشيد، شهيد شده و كتش در كمد هست. اين بار مادر به كت فرزند نگاه ميكند، اما نگاهش با قبل فرق دارد. اين بار نه كهنه بودن آن را ميبيند، نه پارگى و نه كثيفيش را. اين بار با نگاه به كت، فرزندش را ميبيند، چرا كه در نگاه اول كت هويت مستقلى داشته، اما حالا كت نمادى است براى فرزندش، يعنى وقتى كت را ميبيند، بچهاش را ميبيند. نگاه ربط انگارى، بينش عاشقانه به ميان مىآورد، بنا بر اين ما بايد نگرش را عوض كنيم، يعنى به طور ملموس و از طريق تبليغ، كاربرد فلسفه را به همه افراد جامعه نشان دهيم كه اگر يك خانم خانهدار، آقاى كارمند و حتى يك كودك، نگاه فلسفى داشته باشند، مهارت زندگى كردن را دارند و با اين ديد، احساس نياز به فلسفه توسعه پيدا ميكند. ص 17-18. ه

در پايان مصاحبه هم ميفرمايند: در آخر بايد بگويم كه با اين پيشينه غنى ملى مذهبىيى كه ما داريم، بايد فلسفه و كودك را ما به غرب صادر كنيم، چون ما بر سر گنج نشستهايم. بر سر گنج از گدايى مردهام / زانكه اندر غفلت در پردهام. ص 23. ه

شما فكر ميكنيد در چند كشور از كشورهاى جهان، هيات علمى معتبرترين دانشگاه پايتختش به خود حق ميدهد چنين مطالبي سر هم كند؟ آقاى استاد نمىدانى كاربردى كردن فلسفه يعنى چه، ايرادى ندارد، لازم نيست كه حتماً حرف بزنى. واقعاً بعضى وقتها فكر مىكنم با بعضى از اين اساتيد علوم انسانى، همان بسته شدن اين رشتهها براي كشور مفيدتر باشد. حالا فكرش را بكنيد سر كلاس درس چه به دانشجو تحويل داده ميشود. يعنى واقعاً گزينش علمى استاد در ايران وجود دارد؟ ح. ش

Wednesday, 21 October 2009

سايت خلاصه مقالات فلسفي

سايت فلسفي دايجست اخيرا تاسيس شده و بنا دارد خلاصه مقالات روز فلسفي از ژورنال هاي آكادميك اين رشته را در كمتر از هزار كلمه فراهم كند تا كساني كه فرصت خواندن حجم بالاي مقالات را ندارند در جريان آخرين مقالات آكادميك قرار گيرند. فعلا سايت 11 مجله مهم را مي پوشاند، البته نه تمامي مقالات اخير آن ها را

Friday, 16 October 2009

احمق ها


یک روز گرونام ‌‌[اولین خردمند چلم] به شله‌میل دستور داد که اعضای شورای شهر را جمع کند. وقتی آن‌ها جمع شدند، گرونام گفت: ای دانایان و فرزانگان، در چلم بحران وجود دارد! اغلب شهروندان نانی برای خوردن ندارند، آن‌ها لباس‌های کهنه به تن می‌کنند و خیلی از آن‌ها از سرفه و انواع سرماخوردگی رنج می‌برند. چطور می‌توانید این بحران را بر طرف کنید

فرزانگان آن چنان که رسم بود، هفت روز و هفت شب فکر کردند تا بالاخره گرونام اعلام کرد: وقت تمام شد. بیایيد ببینم چه می گویید

لگیش منگ اولین کسی بود که سخن گفت: حضرت عالی می‌دانید که فقط عده‌ي بسیار کمی از آدم‌های تحصیل کرده در چلم هستند که می‌فهمند بحران یعنی وضعیت بد و اسفناک. پس بیایید قانونی وضع کنیم که استفاده از این کلمه ممنوع شود، آن وقت خیلی زود این کلمه فراموش خواهد شد. بعد هم دیگر هیچ کس نمی‌فهمد که بحران وجود دارد و ما دانایان هم مجبور نیستیم برای حل آن به کله مبارک مان فشار بیاوریم و مغزمان را خراب کنیم

برگرفته از احمق های چلم و تاریخ شان، نوشته آیزاک بشویتس سینگر - نویسنده لهستانی، برگردان پروانه عروج نیا، نشر آسمان خیال، 1388، صص 15-16