ديروز برای سفری كاری برای اولين بار رفتيم به بلفاست پايتخت ايرلند شمالي. البته نصف روزی بيشتر فرصت گردش نبود اما در كل احساس من اين بود كه بلفاست چيزی است در حد شهرهای درجه دوم انگليس و نه در حد يك پايتخت اروپايی مثل ادينبورو يا لندن
در رنک آبی یک سطح منحنی/ نوشته های حسین شیخ رضایی
دستمال كاغذی كلينكس مارك معروفی است. آن قدر معروف كه ظاهرا اولين كمپانی بوده كه در ايران اين محصول را توليد كرده و خيلی از مردم به جای دستمال كاغذی می گويند كلينكس. يعنی انگار كه كلينكس كلمه خارجی برای دستمال است.
اين كمپانی تبليغی دارد كه جالب است. يك راهب بودايی را نشان می دهد كه به حقوق حيوانات خيلی حساس است. هيچ حيوانی را نمی كشد. عنكبوتی را كه از تارش جدا شده با احتياط بر می دارد و به تارش بر می گرداند. در نمای بعدی راهب عطسه می كند و دهانش را با يك دستمال كلينكس می گيرد. بعد صدای روی تصوير می گويد كه دستمال ما 99 درصد باكتری ها را می كشد. و حالا صورت مبهوت و پشيمان راهب را داريم كه از قتلی كه كرده در تعجب است.
سوال: كشتن ديگران تا كجا مجاز است؟ چه موجودی را تحت چه شرايطی می توان كشت؟
جواب اول: ميكروب ها مخل زندگی ما هستند و باعث بيماری و مرگ ما می شوند پس كشتن آن ها ايراد ندارد.
اعتراض: اگر ملاك اين باشد بايد افراد و آدم ها و حيوانات وحشی كه برای ما مزاحمت ايجاد می كنند را هم كشت.
جواب دوم: ميكروب ها شعور و آگاهی ندارند. درد را نمی فهمند پس كشتن آن ها ايرادی ندارد. ملاك اصلی شعور داشتن است.
اعتراض: پس كشتن حيواناتی كه شعور دارند و درد را حس می كنند مثل گوسفند طبق اين جواب بايد نادرست باشد. اين ممكن است برای بعضی ها جواب قابل قبولی باشد اما برای اكثريت مردم گوشت خوار قابل قبول نيست. اما چه كسی می تواند ثابت كند موجودات ميكروسكوپی مثل باكتری ها شعور ندارند؟
صورت اصلاح شده جواب دوم: شعور يك امر درجه بندی شده است. يعنی بعضی موجودات شعور خيلی خيلی كمی دارند (مثل باكتری ها)، بعد موجودات ريز و كوچك هستند كه شعورشان بالاتر است. بعد همين طور پيش می رود تا حيوانات معمولی كه شعورشان زياد تر می شود ولی از انسان كمتر است و نهايتا انسان است كه دارای شعور كامل است. حالا نكته آن است كه كشتن موجوداتی كه از يك حد اقل شعور برخوردارنيستند ايراد ندارد. ولی كشتن انسان ايراد دارد.
اعتراض: ملاك و حد ما برای جدا كردن كم شعورها از با شعورها كجا است و چه كسی آن را معين می كند؟ توجيه ما برای اين ملاك چيست؟ مثلا شعور و آگاهی بعضی از انسان های غير نرمال (عقب افتاده های شديد ذهني) از شعور و آگاهی برخی حيوانات پيشرفته مثل ميمون ها يا دلفين ها كمتر است. آيا با اين استدلال می توان عقب افتاده ها را كشت؟ يا نه آن ها را نكشت، اما به كارهای سخت و غير انسانی وادار كرد؟ آيا اين استدلال نمی گويد كه قدرت مند ها و كسانی كه امكانات و فهم بيشتری دارند می توانند ضعيف تر ها را استثمار كنند؟ مساله آن است كه اگر بخواهيم در طيف حيوانات يك خط بكشيم كه تا كجا كشتن مجاز است و بعد از آن خير، اين خط به راحتی می تواند بعضی انسان ها را هم شامل شود. از سوی ديگر تقريبا همه متفق هستيم كه كشتن ويروس ها و باكتری ها از لحاظ اخلاقی ايراد ندارد
كلينكس معمای جالبی طرح می كند. كشتن تا كجا مجاز است؟